برو !!!!
برو اي دختر پالان محبت بر دوش!
ديده بر ديده ي من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سيرم... سير!...
به خدا سيرم از اين عشق دوپهلوي تو پست!
تف بر آن دامن پستي که تورا پروردست!
کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ي زر!
کهنه رقاصه ي وحشي صفت زنگي خر!
گر طلا نيست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ي رنجم و پرورده ي دامان شرف
آتش سينه ي صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ي دلقک ها نيست!
ديده ام مسخره ي خنده ي چشمک ها نيست!
دل من مامن صد شور و بسي فرياد است:
ضرباتش جرس قافله ي زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنياي شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پايان شب بيداد است!
دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ي آتش« شيرين» شکن«فرهاد» است!
حيف از اين قلب، از اين قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسليم تو جاني کردم،
حيف از آن عمر، که با سوز شراري جان سوز
پايمال هوسي هزره و آني کردم!
در عوض با من شوريده، چه کردي، نامرد؟
دل به من دادي؟نيست؟
صحبت دل مکن، اين لانه ي شهوت، دل نيست!
دل سپردن اگر اين است! که اين مشکل نيست!
هان! بگير!اين دلت، از سينه فکنديم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر!!
