دوستت دارم مامانی!!!
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط
مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار
كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار
كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را
شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل
خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر
ديگر در اين دنيا نبود !!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 14:34  توسط امیرحسین
|
