تبليغاتX
بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود

ماجرای عشق ونامردی!!!

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين

دختره يه دوست پسري

داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت

اگه من چشمامو داشتم

و بينا بودم هميشه با اون مي موندم. يه روز يكي

پيدا شد كه به اون دختر

چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه

دوست پسرش كوره. بهش

گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با

ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ 

بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش!!!!!!!!!!

         
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 19:36  توسط امیرحسین  | 

اینم از خودم!!!

آبی ترازآنم که بی رنگ بمیرم                               از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم                    شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 19:16  توسط امیرحسین  | 

غمی نيست.هست؟

غمی نيست ؛

همه چيز بر وفق مرادست . کافيست چشم و گوش بر هم بنديم تا زندگی

شبيه آرزو هايمان شود . می بينی پسرک چه غم بار می گويد : گل می

خری ؟ ای کاش می شد غم پسرک را خريد . وقتی به صدای گلها  هم

توجه کنی در می یابی که دل گلها هم مانند ظاهرشان افسردست . کمی

جلو تر دخترکی ايستاده ؛ گل را به اودادم و جوابی تلخ شنيدم : برو گم

شو !!!

وای به حال روزگار ...

دل به کدامين خوشی داريم ای دوست ؟ کدامين دل افسرده نيست ؟ يکی

غم نان دارد ؛ يکی غم نور  ؛ ديگری غم بود و نبود ؛ يکی عشق ؛ آن

يکی تنهاست .

يکی تنهاست ؟؟؟ بگذار تنها بماند !!! در روزگاری که در جواب چند

شاخه گل اين چنين می گويند  بگذار از تنهايی بميرد !!! وای به حال

روزگار !!!

يکی تاريخ تحريف می کند‌‌‌‌‌ . يکی سانسور . ديگری حکم اعدام .آن يکی درس عربی می دهد

و تنوين بر حروف پارسی می گذارد .

            نگاه کنيد ولی غصه نخورید  !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:23  توسط امیرحسین  | 

دلیل رفتن!!

نگو بار گران بوديمو رفتيم     نگو نامهربون بوديمو رفتیم       آخه اينهادليل محکمي نيست                                                                                                    بگو باديگران بوديم و رفتيم!!!!

                                    cheraha

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:33  توسط امیرحسین  | 

این رنج است! نه؟

دنيا را بد ساختند كسي كه دوست داري تو را دوست نمي دا رد!! كسي

كه تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري !!! اما كسي كه تو

دوستش داري و او دوستت دارد به رسم آئين هرگز به هم نمي رسید

و اين رنج است اين يعني زندگي !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:11  توسط امیرحسین  | 

خیلی سخته! نیست؟

  خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي

سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن

... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر

مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه

نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت

رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت !!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 15:11  توسط امیرحسین  | 

افسوس!!!!

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که

دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه

ميکشيم !!

zamoone
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:0  توسط امیرحسین  |