تبليغاتX
بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود

مراحل عشق!!!

عشق 10 مرحله دارد:  ۱)نگاه                ۲)لبخند

۳)سلام                   ۴)کلام                ۵)قرار

۶)دیدار                    ۷)بوسه               ۸)رسوایی

۹)جدایی یا وصل        ۱۰)بیزاری یا زندگی !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:12  توسط امیرحسین  | 

زندگی ریاضیات است!!!

زندگي رياضيات است خوبي ها را جمع كنيد دعواها را كم كنيد شادي ها را ضرب كنيد دردها را تقسيم كنيد نفرت ها را زير راديكال ببريد عشق را به توان برسانيد !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:12  توسط امیرحسین  | 

دوستی!!

 

من بهار را به خاطر شگوفه هایش      

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی  

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

اولی خداست و دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگویم

 این چه عشقی ست که در دل دارم 

 من از این عشق چه حاصل دارم 

 می گریزی زمن و در طلبت 

 باز، کوشش باطل دارم 

 باز لبهای عطش کرده  من 

 عشق سوزان تو را می جوید 

 می طپد قلبم و با هر طپشی 

 قصه ی عشق تو را می گوید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:31  توسط امیرحسین  | 

اگه دلم تنگ مي شه!!

 

 

اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش .. ...

اگه نگام گم مي شه تو شهر چشات منو ببخش ....

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمرم .....

اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم .....

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم .......

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم .......

 منو ببخش اگه تو رو مي سپرمت دست خدا .......

 اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما .......

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم ......

 تو يه فرشته اي و من خيلي باشم،يه آدمم ......

 منو ببخش اگه فقط مي خام بشي مال خودم ......

. ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

          

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:28  توسط امیرحسین  | 

مریم پاییزی من!!

.

مریم پاییزی من گره ی اخماتو واکن

دساتو بالا بگیرو ، واسه فرداها دعا کن

وعده مون هر روز ابری زیر الماسای بارون

چه بهار باشه چه پاییز ، چه تابستون چه زمستون

یه روزی میام کنارت تو رو می برم تا  خورشید

یه روزی که رفته باشه از نگات سایه تردید

آسمون آرزوتو چرا بی ستاره کردی

هر چی که نامه نوشتم چرا رفتی پاره کردی

من همونم که می سازم قصر رویاهاتو مریم

اشکای سرختو پاک کن کم نکن دعاتو مریم

سرنوشت ما همیشه مثل حالا تلخ و بد نیس

شاید اونجوری که می خوای کسی عاشقی بلد نیس

گل مریم توی دنیا همه جا غصه و درده

ولی با عشق و صبوری اون که رفته بر می گرده

در آسمون همیشه رو نیازا بازه مریم

دیر می یام منتظرم باش راستش این یه راز مریم

وقتی یاد تو می افتم معبد دلم می لرزه

تو کنارمی همیشه جاتم این جا سبزه سبزه

توی کوچه ی رسیدن می پاشم آب فراوون

می ذاریم شادی و قرآن، می یاریم آینه و شمدون

می ریزم گلای یاسو زیر پاهای تو کم کم

تو فقط منتظرم باش نازنینم گل مریم

نیمه ی گمشده ی من بی بهونه مال من باش

من تو فکر تو می مونم تو توی خیال من باش

قصه ی پاکی چشماتموندنی ترین ترانه س

لحن ناز و مهربونت یه کتاب عاشقانه س

مریم چشم انتظارم دیگه نزدیکه رسیدن

نگو تنهام نگو مردم روی خوش نشون نمی دن

دختر شبای پاییز می مونم با تو همیشه

واسه من هیچکی تو دنیا مریم خودم نمیشه !!!

تقدیم به مریم پاییزی من!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:26  توسط امیرحسین  | 

تنهایی من!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:15  توسط امیرحسین  | 

چرا ميگن 13 نحسه؟ چرا بايد سيزده بدر از خونه فرار کرد ؟ چرا بايد سبزه رو گره زد ؟

نحوست عدد 13 برميگرده به افسانه هاي يونان باستان که زماني 12 الهه وجود داشت که امور دنيا رو با مشورت هم، انجام ميدادن ! ولي وقتي سر و کله الهه سيزدهمي پيدا شد ، بين الهه ها اختلاف به وجود آمد و فتنه و جنگ سراسر گيتي رو فرا گرفت!

عدد سيزده به طور مشخص نزد مسيحيان نحس شمرده مي شود. زيرا وقتي تصميم بر شهادت حضرت عيسي مسيح(ع) گرفته مي شود، يهودا ي خائن با مخالفان حضرت عيسي قرار مي گذارد که براي شناسايي حضرت عيسي در مجلس شام آخر من او را مي بوسم تا شما بدانيد که عيسي کيست. يهودا وقتي وارد آن جمع شد که دوازده نفر در مجلس حاضر بودند و او نفر سيزدهم شد. به همين علت همه مسيحيان عدد 13 را نحس مي دانند!

اما افسانه عدد 13 در باور مردمان ايران باستان، کاملآ فرق فوکوله! بر طبق اساطير ، مشيه و مشيانه ( پسر و دختري نمادين) روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند و از پيوند آنها اولين انسانها در زمين به وجود آمدند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند! اين مراسم را بويژه دختران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي‌‌کنند و علف گره مي‌‌زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است.

نحس و ناخوشايند بودن عدد ۱۳ و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها ، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي‌خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. رديف 13 به ندرت در هواپيمايي يافت ميشه (سقوط هواپيما در ايران هيچ ربطي به عدد 13 نداره! ) در آسمان خراش ها معمولآ طبقه سيزدهم وجود نداره و در آسانسور گاهی بعد از 12 عدد 14 ذکر شده !!! (براي اينکه تعداد طبقات به هم نخوره طبقه همکف رو طبقه اول به حساب ميارن که البته اختلاف نطري بين اروپايي ها و آمريکايي ها در طبقه اول و همکف وجود داره) ...

شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسومات اروپاييان هست اين پرسش را به ذهن مي‌‌رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني دارند؟  اين دسته از اروپاييان در روز عيد پاک (که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي‌‌گذرانند و براي ناهار با خود تخم مرغ مي برند. در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است.

شباهت ديگر، دروغ هاي روز اول آوريل، با دروغ سيزدهه است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است (و سه سال با 12 فروردين) .

به نظرت شاخدارترين دروغ امسال چي ميتونه باشه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:12  توسط امیرحسین  | 

خیلی نامردی!!!!!!!!!!!!!

 

 

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم

تورو خدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم

تو عین نا باوریام تو هم شدی یه زخم نو

نمی خوام مثل تو بشم از جلوی چشمام برو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:56  توسط امیرحسین  | 

من بی وفاتر از توام!!!

اگه میخوای بری برو **** از تو دوباره میگذرم

نگاه نکن به گریه هام **** من از تو بی وفا ترم

فکر کن اشتباهه عمرتم **** که دیگه تکرار نمیشیم

این دفعه دیگه بر نگرد **** من واسه تو یار نمیشیم

نه غم میخوام نه خاطره **** فقط میخوام رها بشم

تو این غریبی نمیخوام     ****  مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو **** دیگه تو فکر من نباش

تمام کن این قاعله رو **** نمک رو زخم من نپاش 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:54  توسط امیرحسین  | 

دیگه دوست ندارم!!

 

خوش اومدی بی وفا دیگه دوست ندارم
فقط از روی عادت تو رو به خدا میسپارم
حالا دیگه تو قلبم جایی برات نمونده
تموم نقشه هاتو این دل خسته خونده
عشقت به من هوس بود
برو دنبال کارت گلهای مریمت رو
هدیه بده به یارت
دیگه دلم نمیخواد که یار من تو باشی
تو خوب باشی یا که بد باید از اینجا پاشی
جام زدی و گذاشتی منو تنها تو جاده

رد شدی از کنارم مثل غریبه ساده
من قلب عاشقت رو نمی شکنم با تیشه
گرچه تپشهای اون برام مثال نیشه
زود باش برو از اینجا دیگه شدی فراموش
چراغ عشقمون هم آهسته میشه خاموش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:48  توسط امیرحسین  | 

نظر کشورهای مختلف در مورد عشق!!!

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ." ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود!!

                                                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 23:51  توسط امیرحسین  | 

سایت آهنگ!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 19:25  توسط امیرحسین  | 

غرور و عشق!!!

عشق رو خوبه با غرور به دست بیارین

اگر برای به دست آوردن عشق غرورتون رو شکستین

او دیگه عشق نیست صدقه است  . 

                خسته ام

                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:53  توسط امیرحسین  | 

میدونی چقدر دوستت دارم؟؟؟

Divoone , Oghdeie , Sar be hava , Efadei , Tarsoo , Daghoon , , ,

Ahmagh , Razl , Ashghal , Mozakhraf ..................shokke shodi    

hala harfe avale 10 kalame ro bezar kenare ham

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 12:15  توسط امیرحسین  | 

نظر خاص!!

آنچه را که دارم  نمی خواهم ببازم

اما آنجا هم که هستم نمی خواهم بمانم

آنان را که دوست دارم نمی خواهم ترک کنم

اما کسانی را هم که می شناسم نمی خواهم ببینم

آنجا که زندگی می کنم نمی خواهم بمیرم

اما آنجا هم که می میرم نمی خواهم بروم

می خواهم جایی بمانم که هیچگاه نبوده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 0:53  توسط امیرحسین  | 

چرا عشق و دیوانگی همراهند؟؟؟؟؟؟؟

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود؛ فضيلتها و تباهی ها دور هم

 

جمع شده بودند. ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيم ، مثل قايم باشک . ديوانگی ! فرياد

 

زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم . چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه

 

 

قبول کردند. ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد!! يک.....

 

دو.....سه ... . همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند . نظافت خودش را به شاخ ماه

 

آويزان کرد. خيانت خود را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به ميان ابرها

 

رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد. دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ،

 

به اعماق دريا رفت !

 

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .آرام

 

آرام همه قايم شده بودند و ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه، ... هفتاد و

 

چهار ... . اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. چيز عجبی هم نبود!

 

عشق بیچاره بلد نبود قایم شود. ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد. که

 

عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست . ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم

 

ميام. همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود! بعدهم

 

نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود. ديوانگی ديگر

 

خسته شده بودکه حسادت، حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن

 

سوی گل رز مخفی شده است. ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و

 

آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد . صدای ناله ای بلند شد . عشق از داخل

 

شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون

 

می ريخت. شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود. ديوانگی که خیلی

 

ترسیده بود با شرمندگی گفت . حالا من چکار کنم؟ چطور ميتونم جبران کنم؟ عشق

 

جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش

 

می کنم از اين به بعد يارمن باش . همه جا همراهم باش تا راه رو گم نکنم . واز

 

همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های

 

عاشق سرک می کشند!" و اينگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و

 

ديوانگی همواره در كنار اوست ".

                                          

                         

                      

   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 0:37  توسط امیرحسین  | 

فرق من و تو!!

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز

نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي

فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب

مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو

مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو

خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق

ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 0:18  توسط امیرحسین  | 

سال جدید!!


 گوش کن...صدا قدوم بهار را می شنوی...صدای گامها بلندتر گشته...می

دانی چرا؟؟...آری... امسال با خود مهمانانی به همراه دارد...مهمانانی بس

عزیز و بزرگوار...مهمانانی از کربلا که امروز چهل روز است که در بیابانهای

دنیای دنی سرگردانشان کرده اند...چهل تصویر ساقی نامه خوانده اند و

چهل شب راه را بی وقفه رانده اند... می آیند تا با آمدن سال جدید

شمسی، خورشید وجودشان را بر وجود ما بتابانند تا امسال را متفاوت و

خورشیدی تر از سالهای پیش آغاز کنیم... اینان چهل وادی را پشت

سرنهاده اند!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 0:14  توسط امیرحسین  | 

نفرین!!

بر ايـــن گردون بي بنياد هزاران لــعن و نفرين باد

گرفت از من عزيزي را كه دل بود با وجودش شاد

كنـــون رفته به دل مانده غمي همـــــچون غم فرهاد

صــــــفاي لحظه هايم را همــــين هجران دهد بر باد

ســــــــپردم بر خدا و دل نبــــرد هرگز او را از ياد!!

                                         

                                    

            

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 16:10  توسط امیرحسین  |