تبليغاتX
بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

بمیرد زندگی با خاطراتش!!((لعنت به عشق))

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود

انتقام!!

باز كن از سر گيسويم بند
پند بس كن كه نميگيرم پند
در اميد عبثي دل بستن
تو بگو تا به كي آخر تا چند
از تنم جامه برآر و بنوش
شهد سوزنده لبهايم را
تا يكي در عطشي دردآلود
بسر آرم همه شبهايم را
خوب دانم كه مرا برده زياد
من هم از دل بكنم بنيادش
باده اي  ‚ اي كه ز من بي خبري
باده اي تا ببرم از يادش
شايد از روزنه چشمي شوخ
برق عشقي به دلش تافته است
من اگر تازه و زيبا بودم
او ز من تازه تري يافته است
شايد از كام زني نوشيده است
گرمي و عطر نفسهاي مرا
دل به او داده و برده است زياد
عشق عصياني و زيباي مرا
گر تو داني و جز اينست بگو
پس چه شد نامه چه شد پيغامش
خوب دانم كه مرا برده ز ياد
زآنكه شيرين شده از من كامش
منشين غافل و سنگين و خموش
زني امشب ز تو مي جويد كام
در تمناي تن و آغوشي است
تا نهد پاي هوس بر سر نام
عشق طوفاني بگذشته او
در دلش ناله كنان مي ميرد
چون غريقي است كه با دست نياز
 دامن عشق ترا مي گيرد
 دست پيش آر و در آغوش گير      
اين لبش اين لب گرمش اي مرد
اين سر و سينه سوزنده او                
اين تنش اين تن نرمش اي مرد!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:2  توسط امیرحسین  | 

نظر جدیدم!!!

 اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير

مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو

باشد، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد!

                                                                      از طرف ترنم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:56  توسط امیرحسین  | 

نمیخوام بگم!!

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...

 چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک

 نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر

سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن!!!


يک نفر.... يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي

واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش. يک نفر ... يک

جاي... در حال فکر کردن به توست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:17  توسط امیرحسین  | 

به عشقم بگویید!!

و به او بگوييد كه چه بي صبرانه روزها را درآرزوي ديدنش سپري ميكنم و چه نا اميدانه يكي يكي آرزوهايم

را بايگاني ميكنم گمشده ام را بيابيد و به او بگوييد كه چگونه با درد ميجنگم و چگونه در سكوت عاشقانه

 ترين سلام ها را به پيشواز ميروم تا مگر از راه برسد... گمشده ام را بيابيد !!


 آنقدر مرده ام که هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت کند و آنقدر از اين دنيا سيرم که روز مر گم را جشن

 مي گيرم و اگر اين دنيا رو دوست مي داشتم رو تولدم نمي گريستم!!

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:58  توسط امیرحسین  | 

ناناز!

اى كاش در چشمهايت ترديد را ديده بودم        يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم

 

اى كاش آن شب كه رفتم از آسمان گل بچينم     جاى گل رز برايت پروانكی چيده بودم

 

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نكردى      آن شب نمى دانی اما تا صبح لرزيده بودم

 

انگار پی برده بودى ديوانه ات گشته ام من       تو عاشق من نبودى و دير فهميده بودم

 

از آن شب سرد پاييز كه چشم من به تو افتاد   گفتم ای كاش شب ها هرگز نخوابيده بودم

 

از كوچه كه می گذشتم حتی نگاهم نكردى   چشمت پی ديگرى بود اين را نفهميده بودم

 

اندوه بی اعتنايی چه يادگار عجيبى است    اما چه شبها كه آن را از عشق بوسيده بودم

 

 حالا بدان كه تو رفتى در حسرت بازگشتت   يك آسمان اشك آن شب در كوچه پاشيده بودم

 

هرگزپشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز           رفتی كه شايد بدانم بيهوده رنجيده بودم

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:51  توسط امیرحسین  | 

آوازخوان تنهایی!

امشب براي تو آوازي مي خوانم براي غربت چشمهاي تو براي تو که تنها

مسافر اين دل تنها بودي اما يک روز برگ ريز پاييز ميان خش خش برگها ميان

هق هق حرفهام پرکشيدي تنهاي تنها رفتي و تنهام گذاشتي ومن از تو

مي خوانم من تنها آواز خوان کوچه هستم! هر شب آواز تلخم را با زمزمه باد

گوش کن هر کجا هستي زير هر آسمان پر ستاره به زمزمه باد گوش کن

من تنها آواز خوان کوچه هاي تنهايي ام!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:19  توسط امیرحسین  | 

مستی!

مست مستم ليك مستي ديگرم
امشب از هر شب به تو عاشق ترم
راست گويم يك رگم هشيار نيست
مستم اما جام و مي در كار نيست
مست عشقم مست شوقم مست دوست
مست معشوقي كه عالم مست اوست
نيمشب ها سبر عالم كرده ام
رو به ارواح مكرم كرده ام
نغمه ي مرغ شبم پر ميدهد
سير ديگر حال ديگر مي دهد
ساقي پيمانه رالبريز كرد
باده ي خود را شرار انگيز كرد
حالت مستي و مدهوشي خوشست
وز همه عالم فراموشي خوشست
مستي ما گر نداني دور نيست
باده ي ما زاده ي انگور نيست
دختر رز پيش ما بي آبروست
باده ي ما فارغ از جام و سبوست
اي حريفان جام من جام منست
وندرين پيمانه پيمان منست
چيست پيما ن ؟ نغمه ي قالوابلا
ميزند هر لحظه در گوشم صلا
كاي تو در پيمان من هشيار باش
خواب خرگوشي بنه بيدار باش
بند بگسل نغمه زن پر باز كن
اين قفس را بشكن و پرواز كن
اين ندا هر شب مرا مستي دهد
زندگاني بخشد و هستي دهد
هاتفي گويد مرا در بيت بيت
اي قلمزن مارميت اذ رميت
ما قلم را در كفت جان مي دهيم
ما به شعرت نور عرفان مي دهيم
گر تو را شوري بود از سوي ماست
طاق نه محراب تو ابروي ماست!

                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:28  توسط امیرحسین  | 

نه با مایی نه تنهایی!!

نگا هت را نمی خوا هم نه با مایی نه بی ما یی!

ز کارت حیرتی دارم نه با جمعی نه تنهایی

گهی از خنده گلریزی.مگر ای غنچه گلزاری؟

گهی از گریه لبریزی.مگر ای ماه دریایی؟

چه می کو شی به طنازی که بر ابرو گره بندی

به هر حا لت که بنشینی میان جمع زیبایی!

درون پیرهن داری تنی از آرزو خو شتر

چرا پنهان کنی ای جان ؟!بهشت آرزو ها یی

گهی با من هما غو شی گهی از ما گریزانی

بدین افسو نگری در خا طرم چون نقش رو یایی

لبت گر بی سخن باشد نگا هت صد زبان دارد

بدین مستا نه دیدن ها نه خا مو شی نه گو یایی

گهی از خندم پنها نی پریزادی پری رویی

گهی در جان هو یدا یی فرح بخشی فریبایی

به رخ گیسو فرو ریزی که دل ها را بر انگیزی

از این بازی گری بگذر به هر صو رت دلا رایی

چرا ز لف سیا هت را حجاب چهره می سا زی؟

تو ما هی  در دل شب ها  نه پنها نی که پیدایی!

زبا نت را نمی خوا هم نه بی شو قی نه مشتا قی

نگا هت را نمی خوا هم  نه با مایی نه بی مایی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:22  توسط امیرحسین  | 

تکرار اولین روز آشنایی!! ((یادت میاد؟))

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود.... بهت گفتم : اين ديگه چيه؟روت بر گردوندی و گفتی هيچی.

گفتم:خودم ديدم که گريه کردی.گفتی:نه.اين که اشک نيست. گفتم اگه اشک نيست پس چيه؟ گفتی اين عشقه.

گفتم عشق چيه؟ خيلی مهربون شده بودی.نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق يعنی خاطره. گفتم:خا طره   

چيه؟ گفتی يعنی خاطره اولين بار که ديدمت. يادت هست؟ گفتم :عشق حقيقی که يک لحظه نيست.خا طره

اولين ديدار يک لحظه بود و تموم شد. گفتی :ديدی اشتباه کردی! عشق يعنی تکرار خاطره اولين ديدار.که تا

آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار ميشه. حا لا توی چشمات نگاه می کنم و يک قطره اشک آهسته

از گوشه چشمام پايين مياد!                             

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:11  توسط امیرحسین  | 

دیوانگی

                                                           این دیوانگیست

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه

خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم...

این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه
شده ایم ...

این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم ...

به امید اینکه در مسیر خود هرگز

دچار این دیوانگی ها نشویم...

دوستی های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم

و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:8  توسط امیرحسین  | 

ایکاش عاشق نمیشدم!

 

نمی خواهم بگویم که تو بی وفا هستی چون تو معنی وفا را به من اموختی .

هنگامی که تو از میان شکوفه های گیلاس به من خندیدی من عاشقی را با تمام وجود احساس کردم.

هیچ گاه نخواهم گفت که عاشق نبودی زیرا کسی که عشق را به قلب سنگ من وارد کرد نمی تواند عاشق نباشد.

اه دلم گرفته عزیز دلم عجیب گرفته

بازهم میل به رفتن دارد در ماندن نابودی می بیند

دلم تنگ است دلم سخت تنگ است

بری

اقیانوس بی انتهای چشم هایت. می دانم می دانم که دیگر به من فکر نمی کنی می دانم تمام دلتنگی هایم بیهوده است و تو با پرواز به سوی او که حتما بهترین بهترین هاست قلبم را در زیر خرواری خاطرات خزان زده ی گذشته مدفون ساختی .

به تو فکر می کنم با قلبی خونین ودلی شکسته .

دوستی می گفت

خاطرات شیرین گذشته تلخ ترین غم امروز است

وامروز در این ساعت فریاد میزنم ای کاش عاشق نبودم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:6  توسط امیرحسین  | 

بخون تا دیونه بشی!!!

از یه دیوونه می پرسن :

چرا دیوونه شدی؟

میگه:

من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت. دختره زنم با بابام ازدواج کرد . در نتیجه زن من ، مادرزن پدر شوهرش شد ، از طرفی دختر زن من که زن بابام بود ، پسری زائید که می شد برادر من و نوه ی زنم ، پس نوه ی منم می شد. در نتیجه من پدر بزرگ برادر تنی   ِ   خودم بودم. چند روز بعد زن من پسری زائید که زن پدرم خواهر ناتنی   ِ  پسرم و مادر بزرگ او شد، در نتیجه پسرم برادره مادربزرگه خودش شد.  از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختره زنم ، خواهر پسرم بود ، در نتیجه من خواهر زاده ی پسرم شدم.

اگه hang کردی = Ctrl + Alt +Delete رو بزن تو all

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:1  توسط امیرحسین  | 

عاشق ومعشوق

پیوسته در یاد منی باران که نم نم می شود

دل در هوای دیدنت دریایی از غم می شود!

از گریه بیزارست هنوز چشمان بی تابم ولی

تنها به یاد چشم تو با اشک همدم می شود!

ای آرزوی دلنشین من از تو می پرسم چرا

برق نگاهی آشنا این روزها کم می شود؟

گویا به جای عشق تو درد و غم و دلواپسی

با قصد نابودی من اینجا فراهم می شود!

تنها به جرم عاشقی از خود که دورم می کنی

تصویر خوشبختی من هر لحظه مبهم می شود!

یاد دل من نیستی بی رنگ چشمانت ولی

این جاده های سبز هم مثل جهنم می شود!

باز آسمان مثل دلم در فکر گریه کردن است

با اشک او چشمان من هم غرق شبنم می شود!!

                                                                 از طرف دوستم مریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:48  توسط امیرحسین  | 

سواد عشق!

آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به 

دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد

ندارم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:41  توسط امیرحسین  | 

سختی عشق!

چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش

يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه

و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري! چه قدر سخته دلت بخواد

سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له

شده! چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش

هيچ چيز جز سلام نتوني بگي! چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه

هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 0:25  توسط امیرحسین  | 

قلب و عشق!

                                           

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 19:14  توسط امیرحسین  | 

نشانی!

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
 
آسمان مكثي كرد
 
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد                
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني                                                      
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست؟(سهراب سپهری)

                                                                                
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 19:11  توسط امیرحسین  | 

ایکاشهای زندگی

کاش مي شد قلب ها آباد بود !              کينه و غمها به دست باد بود !

کاش مي شد دل فراموشي نداشت !      نم نم باران هم آغوشي نداشت !

کاش مي شد کاش هاي زندگي !              گم شوند پشت نقاب بندگي !

کاش مي شد کاش ها مهمان شوند !       در ميان غصه ها پنهان شوند !

کاش مي شد آسمان غم گين نبود !        رد پاي قهر و کين رنگين نبود !

کاش مي شد روي خط زندگي !                با تو باشم تا نهايت سادگي!!

                                   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 18:43  توسط امیرحسین  | 

عشق آسمونی!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 15:34  توسط امیرحسین  | 

بوسه و امید

او شراب بوسه میخاهد زمن                      من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من                          طالبم آن لذت جاوید را

من صفای عشق میخواهم ازو                    تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی میخواهد از من آتشین                    تا بسوزاند در آن تشویش را

                                   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 15:14  توسط امیرحسین  | 

راز گل سرخ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 15:9  توسط امیرحسین  | 

سکوت پرمعنا

كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم كاش همان كودكي بوديم كه

حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند. اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد... و دل خوش

كرديم كه سكوت كرده ايم سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 14:41  توسط امیرحسین  | 

ناز بی انتظار

 

 در شهر ، دلبري كه بخندد به ناز نيست !!         عشقي كه آتشم بزند بر نياز نيست!!

برق صفا نمانده به چشمان دلبران !!         ديدار هست و ديده ي عاشق نواز نيست!!

ساقي مريز باده كه مي دانم اين شراب !!      مرد افكن و تب آور و مينا گداز نيست !!

رازيست بر لبم كه نخواهم سرودنش!!      مرديم از اين كه محرم داناي راز نيست!!     

  مردم اگر چه قصه ي ما ساز كرده اند!!             ما را زبان مردم افسانه ساز نيست!!

آن گل به طعنه گفت كه در بزم درد ما!!        روي نگار و جام مي و اشك ساز نيست!!

اي تازه گل مناز به گلزار حسن خويش !!    ناز اين همه به چهره ي گلهاي ناز نيست!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:32  توسط امیرحسین  | 

انواع داداشای دخترا!!(پسرا بخونن و یاد بگیرن)

 خواهرها چند نوع داداش دارند؟ 1.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش

اكانت مجاني بگيرن 2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره

3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه 4.داداش

خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه 5.داداش ماشين دار تا اونو به

موقع سر قرار برسونه 6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش

واقعي خودش!!)

پس ناناز مثل من از کسی انتظار نداشته باش مختص شما باشه آخه مثل من پیچونده میشی!!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:24  توسط امیرحسین  | 

دل سپردن به تو

 

وقتی میان چشمهایت رغبتی نیست

 

دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست

 

بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند

 

بین منو دستان گرمت نسبتی نیست

 

تا انتهای ماجراهم پی نبردیم

 

از مشرق چشم تو ما را قسمتی نیست

 

چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست

 

در حجم دستان تودیگر وسعتی نیست

 

معذورم از عشقت، ببخشایم پریزاد

 

دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 14:57  توسط امیرحسین  | 

درد عاشق

 

   ((دردی اگر داری و همدردی نداری،با چاه ان را در
 
  میان بگذار!   با چاه!

  درد روی هم اندوختن دردیست جانکاه!))

 

  گفتند این را پیش از این،اما نگفتن

 

  گر همراهانت در چاه افکندند و رفتند،

 

  آنگاه دردت را کجا فریاد کن.             آه!

                            

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:52  توسط امیرحسین  | 

معجزه عشق

 

دیگر مرا به معجزه دعوت نمیکنی                                     با من ز درد حادثه صحبت نمیکنی!

  دیری است پشت پنجره ماندم که رد شوی                  اما تو مدتی است که اجابت نمیکنی   

قولی که دادهای به من از یاد بردهای                             گفتی ز باغ پنجره هجرت نمیکنی!

بیمار عشق توست پرستوی روح من                            از این مریض خسته عیادت نمیکنی!

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست                         گرچه تو هیچ خرج صداقت نمیکنی!

یکبار از مسیر نگاهم  عبور کن                                    آنقدر دور گشته ای که فرست نمیکنی!

گلهای باغ خاطره در حال مردنند                                 به یاسهای تشنه محبت نمیکنی!

رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی                                دیگر به قاب پنجره دقت نمیکنی!

امروز سیب سرخ صداقت دلش گرفت                          این سیب را برای چه قسمت نمیکنی!

یعنی من از مقابل چشمان تو رفته ام ؟                        کین کلبه را دوباره مرمت نمیکنی!

                                         زیبا قرارمان همه جا هر زمان چه شد؟

                                               گرچه تو هیچوقت رعایت نمیکنی!!!!!

        

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:49  توسط امیرحسین  | 

بارون واسه عاشق

 

ميدوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه ؟ اينکه هيچکس نمي تونه

اشکاتو ببينه .......!!! همه ميگن براي رسيدن به عشقت از تمام دنيا

بگذر ولي تو که همه دنياي مني چطور ازت بگذرم ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:42  توسط امیرحسین  | 

دوستت دارم!!

 

 

شب يا روز كداميك بهتر است؟ چه بگويم اما ميدانم

كه هر دو بي ارزشند آنگاه كه تو در كنارم نيستي !!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 12:22  توسط امیرحسین  | 

تقدیم به عشق ابدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 22:50  توسط امیرحسین  | 

خودتون بگین چطوره؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 22:44  توسط امیرحسین  | 

بوسه معشوق( فقط به شما میگم که میدونی دوستت دارم)

میخواهم از نورهاي سپيد مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين

ستاره قلبم را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين عشق

طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي دور از دلتنگي پرسه مي

زند،اما افسوس كه ترديد من دريايي است بي كران كه موجهايش

حاصل سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در همه

شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو نگـاه مي كنـم نـور

تـو را مـي بـينم كـه حـتي گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن

كرده است.

                                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 17:38  توسط امیرحسین  | 

تقدیم به آنکه دوستم دارد

بگذار عظمت عشق را درک نکني زيرا آنقدر عظيم

است که تو و هستي تو را نيز نابود مي کند بگذار

گرمي عشق را حس نکني تا معني خاکستر عشق

را نيز نداني اما...اما اگر عاشق شدي فقط يکي را

دوست بدار, تنها براي يک نفر قدم بردار وتنها براي

يک نفر عشق پاک وآسماني داشته باش.

                                                        

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 17:25  توسط امیرحسین  | 

خاطرات

یاد خوشیهای امروز تلخترین خاطره ای است که

در آینده به آن فکر خواهیم کرد.

                                                             

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:46  توسط امیرحسین  | 

دلتنگی من

بدترین نوع دلتنگی از آن عاشقی است که معشوقش کنارش است و اطمینان دارد که به او نمیرسد!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 18:8  توسط امیرحسین  | 

نظر فریدون مشیری در مورد:((دوستت دارم))

  • دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!!

تو هم ای خوب من!!  این نکته به تکرار بگو!

این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار  که صد بار بگو!!

((دوستم داری؟)) را از من بسیار بپرس

( دوستت دارم) را با من بسیار بگو!!!

                                      

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 18:1  توسط امیرحسین  | 

خداحفظی تلخ

  • من از تو سخت دلگیرم*               خداحافظ
  • سراغت را نمیگیرم*                    خداحافظ  
  • اگرچه تشنه ات بودم

ولی امروز  سراغت را نمیگیرم*             خداحافظ

  • تو را هرگز نمیخواهم*                    خداحافظ
  • برای تو نمیمیرم*                            خداحافظ
  • ز پیش تو میباید روم امشب

ببخش از اینکه شد دیرم*                 خداحافظ

  • کنون مثل کبوترهای سرگردان

اسیر بار تقدیرم*                             خداحافظ

قسم های تو را باور نخواهم کرد

من از تو سخت دلگیرو*                   خداحافظ                            

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 17:50  توسط امیرحسین  | 

نظرم در مورد عشق

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم **                                   **  احساس سوختن به تماشا نمیشود

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 17:35  توسط امیرحسین  | 

عرض ادب

با سلام خدمت کسانی که از این وبلاگ بازدید مینمایند
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 15:4  توسط امیرحسین  |