![]() |
![]() |
|
| آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود |
|
میگویند شيشه احساس ندارد! اماوقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم دوستت دارم
آرام گريست.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:53 توسط امیرحسین |
|
|
برو اي دوست برو!
برو اي دختر پالان محبت بر دوش! ديده بر ديده ي من مفکن و نازت مفروش... من دگر سيرم... سير!... به خدا سيرم از اين عشق دوپهلوي تو پست! تف بر آن دامن پستي که تورا پروردست! کهنه رقاصه ي وحشي صفت زنگي خر! گر طلا نيست مرا ، تخم طلا، مَردم من، زاده ي رنجم و پرورده ي دامان شرف آتش سينه ي صدها تن دلسردم من! دل من چون دل تو، صحنه ي دلقک ها نيست! ديده ام مسخره ي خنده ي چشمک ها نيست! دل من مامن صد شور و بسي فرياد است: ضرباتش جرس قافله ي زنده دلان تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان چکش مغز ز دنياي شرف روفتگان «تک تک» ساعت، پايان شب بيداد است! دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست! شعله ي آتش« شيرين» شکن«فرهاد» است! حيف از اين قلب، از اين قبر طرب پرور درد که به فرمان تو، تسليم تو جاني کردم، حيف از آن عمر، که با سوز شراري جان سوز پايمال هوسي هزره و آني کردم! در عوض با من شوريده، چه کردي، نامرد؟ دل به من دادي؟نيست؟ صحبت دل مکن، اين لانه ي شهوت، دل نيست! دل سپردن اگر اين است! که اين مشکل نيست! هان! بگير!اين دلت، از سينه فکنديم به در! ببرش دور ... ببر! ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:40 توسط امیرحسین |
|
|
سخن از عشق نباید گفت،
«دوستت دارم» یک جمله بی معناست! عشق چیزی نیست که بخواهم آنرا مثل یک بسته اهدایی در جشن تولد، به تو تقدیم کنم اگر عاشق باشم چشمهایم به تو می گویند دستهایم به تو می گویند اگر عاشق باشم می توانی، حتی از نفسهایم احساس کنی عشق محتاج به ظاهر سازی عشق محتاج به زیبایی نیست سخن از عشق نباید گفت سخن از عشق نباید زد ....! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:21 توسط امیرحسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:28 توسط امیرحسین |
|
|
گناه اول تو ان سلام بی جا بود
وبا کمال تاسف گناه یادت نیست.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:14 توسط امیرحسین |
|
|
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .» موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت : « هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . » « هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . » « هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:0 توسط امیرحسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:3 توسط امیرحسین |
|
|
بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:0 توسط امیرحسین |
|
|
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:54 توسط امیرحسین |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که در جاست بخند آدمک نغمه آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط امیرحسین |
|
|
در سکوتی که به انداره یک تنهایی ست هیچ کس وسعت اندوه مرا حدس نزد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:19 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:59 توسط امیرحسین |
|
|
اگر روزي تركت كردند،بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:42 توسط امیرحسین |
|
|
استكانها را بیاور عصر جمعه توی باغ با كمی نانو پنیر و چای تازه داغ داغ
پشت پرچین لای گلها سایهات گم میشود سایهات گم میشود تا از تو میگیرم سراغ
از كنارم رد شدی تنهایی من رنگ باخت چندمین بار است میگویم چه گویم از فراغ
خسته شد دستان من در انتظار بودنت استكانها را بیاور شب شد و من بیچراغ
تك چناران بلند باغ چشمم را گشود شوم بود این اتفاق تلخ نفرین بر كلاغ!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:51 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:8 توسط امیرحسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:43 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:11 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:37 توسط امیرحسین |
|
|
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 14:34 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 13:15 توسط امیرحسین |
|
|
هرگز از انسان توقع عشق پاک را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نميرويد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15:29 توسط امیرحسین |
|
|
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 13:56 توسط امیرحسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:4 توسط امیرحسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 2:15 توسط امیرحسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:36 توسط امیرحسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:35 توسط امیرحسین |
|
|
گر چه من دیگر نمی بینم تو را
خاطراتت را در این غمخانه مهمان می کنم گوهر یکدانه ام ای نازنین ای عشق من تا ابد یاد تو را در سینه پنهان می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:19 توسط امیرحسین |
|
|
استاد بمن گفت: فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:18 توسط امیرحسین |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:13 توسط امیرحسین |
|
|
بياراده متولد ميشويم بياختيارزندگي ميكنيم بدون اينكه بخواهيم ميميريم داريم زندگي مي كنيم و نميتونيم
در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم و کاري
بکنيم تا وقتي كه براي هميشه ميرويم خاطرمان در يادها و خاطره ها ماندگار شود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 14:22 توسط امیرحسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
ShAh@B مو30قی روز!!!!! دوستت دارم!!! بی تو اغاز نکردم که به پایان نرسم!!! عشق زیباترین دروغ دنیا!! اولین غم من آخرین نگاه توست!!! آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم!! |
| پیوندها |
|
عشق زیباترین دروغ دنیا بی تو اغاز نکردم که به پایان نرسم!!! اولین غم من آخرین نگاه توست!!! دوستت دارم!! موسیقی روز!!!!!! آرشیو عکس!!!! ShAh@B آهنگهای جاوا ترانه_15 |
|
RSS
|
meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8">